ظهور نزدیک است.
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ظهور

با سلام

ظهور نزدیک است. آماده شویم.

کمی به تحولات منطقه دقت کنیم.

سوریه، بشار اسد، توسط ارتش خود کشته خواهد شد. یکی از فرماندهان بر علیه او شورش خواهد کرد و این امر باعث کشته شدن اون میشه.

ارتش به سمت عراق حرکت خواهد کرد.

به ظاهر پیروزی از آن آنهاست ولی

پیروزی واقعی مال ماست.


 
سالها در گذر است.
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: تفکر

تا بحال شده از خود بپرسید، امروز من با دیروز من چه تفاوت کرده است؟
من میگویم، در روند هیچ و در کیفیت بدتر یا بهتر شده.
من میگویم، امروز ترافیک کمتر بود و من زودتر به کارم رسیدم، سرم خلوت تر بود، توان بیشتری برای انجام کارها داشتم، سر ظهر توانستم نماز را به موقع بخوانم و نهار را آرام خوردم و بدون استرس، وقتی به میخواستم به خانه برگردم سر راه دوستم را دیدم و با او به خانه برگشتم و در مسیر درباره اقتصاد، سیاست، مدهای روز و ... حرف زدیم. نفهمیدم چطور به خانه رسیدم. روز خوبی بود. نه!

ولی دیروز ترافیک صبحگاهی زیاد بود، مجبور شدم با مترو برم، 4 تا قطار صبر کردم تا در یکی بتوان جایی پیدا کرد که توی اون بچپم، توی مترو داشتم خفه میشدم. سر کار حوصله نداشتم، کارها روی هم ریخته بود حتی نتونستم نمازم را بخونم، نهار را هول هولی خوردم تا اومدم به خودم بجنبم دیدم باید برم، ولی چون کارهام تموم نشده بود رئیس اجازه نداد برم خونه و مجبور شدم چند ساعتی بیشتر کارم کنم تا کارها آنروز تمام شود، وقتی به خانه رسیدم حال روی پا ایستادن را هم نداشتم ولی با چهره عصبی و ناراحت همسرم مواجه شدم. چه روز گندی نه؟

تفاوت این 2 روز در چی بود؟ من که تفاوتی ندیدم فقط کیفیتش فرق میکرد. در 2 کلمه خلاصه شد، روز خوب و روز بد!
این تعریف هم از دیدگاه من بود نه شما! درسته؟ بنظر شما چطور میشه یک روز بهتر باشه؟
آها راستی جریان رفتن به خونه را تعریف نکردم. از فرط خستگی و بی حوصلگی توی مترو نشسته بودم دستم را بردم سمت موبایلم و اون در آوردم توی اون یک برنامه قرآن را داشتم و شروع کردم به خوندن اون (عربی و فارسی) دیدم چه جالب نوشته.

اى مردم در حقیقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است و ما به سوى شما نورى تابناک فرو فرستاده‏ایم. آیه 174 سوره نساء

تا به خانه درباره این آیه فکر کردم و گفتم این نور تابناک چیست؟ منظور از برهان چیست و ...

اینجا را داشته باشید. کمی برگردیم عقب، به نظر شما آلان دیروز بهتر بوده یا امروز؟

دیشب وقتی خوابیدم، خوابی دیدم و جوابی که از سر کار تا اواسط خوابم با من بود، جواب داده شد.
میدونید جواب چی بود؟ فکر کردن. آره جواب همونی بود که منو درگیر خودش کرده بود، نور تابناک فکر کردن بود. باید فکر میکردم. تا میفهمیدم، آن نور چیه؟

روز به روز میگذره و امروز ما با دیروز ما فرقی نمیکنه، هر روز میریم سر کار و برمیگردیم، میگیم، میخندیم، دعوا میکنیم، آشتی میکنیم و هزاران کار دیگه ولی آیا امروز ما با دیروز ما فرقی هم میکنه؟ امسال ما با پارسال ما چه فرق داشته؟ یک ماشین خریدید؟ یا بالاخره خونه؟ ولی در واقع هیچ پیشرفتی نداشتید اگر، ذهن خود را پرورش نداده باشید. اگر فکر نکرده باشید، اگر آموزش ندیده باشید، اگر تحلیل نکرده باشید. روزی یک دقیقه هم اگر فکر کنید به خدا، به علمش، به رفتار خودتون و بی ثمر بودن اعمال ما، حتی برای خودمون، اون وقت میتونید بگید، امروز بهتر از دیروز بوده. ولی اگر امروز یک قدم به طرف راه حق برنداشته اید، بدانید که روز خوبی نداشته اید.

یا حق


 
آیا خدا در آفرینش ما نقش دارد؟
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ شهریور ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سلام

امروز توی یک محفلی بودیم که درباره این مسئله بحث داغی شده بود. بدم نیومد نظرات خودم را به شما بگویم.

بعضی ها معتقدند که ما میمون بودیم و تکامل پیدا کردیم! خوب سوال چرا اونا نکردند و میمون موندند.

بعضی ها معتقد بودند که ما از یک تک سلولی بوجود آمدیم.

و همه چی خود بخود درست شده.

سوال من اینه اگر بخواهیم قبول کنیم که حرف اونها درسته، خوب اون تک سلولی یا اون میمون را کی آفریده؟

آیا اونم خود به خود بوجود آمده؟ یا یک نظامی بوده که اون را هدایت کرده؟

برام جالب بود که میگن خالق کامپیوتر، خالق شبکه وب، خالق سیستم عامل فلان  و ...

حالا که به خودشون میرسه میگم نه! ما خالق نداریم ما خود به خود بوجود آمدیم. من آخرش نفهمیدم چرا کامپیوتر خود به خود به وجود نیامد. شاید یک طرح اولیه بود و تکامل پیدا کرد ولی کامپیوتر بود نه یک چرتکه!

به هر حال نظر من اینه هر کسی به وجود خالق ایمان نداره باید این سوال را از خودش بکنه که چطور من از 1 اسپرم و 1 تخمک به چنین فردی تبدیل شدم که قانون گذار و صاحب و خالق این اثر عظیم را میخوام رد کنم.

چرا؟

چون این کار شیطان است که بگه

1- من نیستم
2- خدایی هم نیست.

هر کی هر کاری دلش میخواد بکنه و همه حرفها چرت است.

 


 
بهترین زمان برای تزکیه روح
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دروغ ، رمضان

سلام دوستان

مهمترین و لازم ترین شرط برای ورود به عرص سلوک داشتن روحی پاک است. و برای پاک کردن روح روشهای بسیاری وجود داره که مهمترین و آسانترین راه و همچنین کاربردی و قابل انجام برای هر فرد اینی که میخواهم بگم.

توجه داشته باشید که این سیر زندگی را شما میتوانید هر روزی از سال شروع کنید ولی در برخی مواقع شروع اون در بعضی روزها ساده تر است ولی این تمرین شروع دارد ولی پایانی ندارد.

یکی از ماه هایی که بسیار راحت میشود در آن این تمرین را انجام داد ماه رمضان است، نه بخاطر سور فلکی اون بلکه بخاطر اینکه شرایط عمومی انجام در این ماه توسط دیگران نیز ساده تر میشه.

برای تزکیه روح چه کارهایی را نباید انجام داد و یا انجام داد؟

مهمترین عامل برای سیاه کردن روحتون گفتن دروغ است، از همین امروز دروغ گفتن را کنار بزارید. دروغ در هر رتبه و به هر منظور روحتان را سیاه میکنه حتی اگر دروغ برای خدا باشد. به هیچ وجه سعی نکنید دروغ بگید.

دروغ نگفتن کاری بسیار دشوار است. آنقدر که بعضی ها روزیشان بدان بسته است. خوب نونی که از راه دروغ در می آید معلوم نیست که به چه منظوری هزینه شود و اثراتش در تو و خورنده اون چیست.

چطور دروغ نگوییم؟
1- این قدم اول برای کساییکه به اصطلاح خالی بند هستند و عادت به این کار کردند و هیچ هدفی پشت حرفاشون نیست و بیشتر یا برای سرگرمی است یا برای مطرح کردن خودشونه. خوب شما اگر جزء این دسته هستید سعی کنید کمتر حرف بزنید. هم در این ماه بابت این کار انرژی ذخیره میکنید و هم یاد میگیرد نصف حرفاتون چه زده بشه و چه زده نشه هیچ فرقی نمیکنه!

2- سوال به سوال جواب دادن، این برای زمانی است که طرف پا پیچ شما شده و میخواهد بداند که چه اتفاقی افتاده و شما دوست ندارید بگید. 2 راه دارید یا 1 خالی ببندید و تمام یا اینکه طرف را با سوالات دیگه منصرف کنید یعنی چی؟ یعنی مثلا چرا میخواهی بدانی؟ حالا اگر فهمیدی چه فایده ای برای تو داره؟ و ....

3- گفتن نه، اگر طرف بسیار اصرار کرد شما خیلی راحت میتونید بگید که من دوست ندارم در این باره چیزی به شما بگم و اگر فکر میکنید طرف از دست شما ناراحت میشود میتوانید به مرحله بعدی بروید.

4- مرحله راست نگفتن، شما میتوانید راست نگید ولی دروغ هم نگید. یعنی چی؟ برای مثال شما یک لیوان خریدید به قیمت 100 تومن و نسبت به شرایط باید اونو 500 تومن بفروشید. (البته چرا 5 برابر فعلا در این مبحث مهم نیست) دوست شما اصرار میکنه که چند خریدی که داری 500 میفروشی. شما میتونی بگی کرایه مغازه ساعتی اینقدر، پول آب و برق و گاز ساعتی اینقدر، پول شاگرد و .... ساعتی اینقدر حالا تو آلان با این سوالت اینقدر به من ضرر زدی که نتونستم فلان جنس را بفروشم. یاا اینکه میتونی بگی قیمت غیر عمده این کالا اینقدر است و... حالا در بخشهای مختلف حالتهای مختلفی وجود داره.

از همین امروز سعی کنیم که دروغ نگیم.

به چه کسانی دروغ نگیم.

مهمترین کسی که نباید بهش دروغ گفت خود آدم است. گذاشتن کلاه شرعی سر مردم خود یک دروغ گفتن بزرگ است به خود آدم. هیچ وقت یادم نمیره که یکی از دوستان مشتری داشا که نیاز به پولی داشت و ایشون گفتند ما پول نه قرض میدهیم نه نزول ولی اگر بخواهی میتوانی این جنس را قسطی بخری و بعد به اون مغازه بفروشی. طرف چون مجبور بود اینکار را کرد. و از هر طرف کلی ضرر کرد. من به این دوست گرفتن کارت درست نیست گفت نه! من خلافی نکردم یک جنس قسطی فروختم. گفتم اون طرف ارزون تر خریده؟ گفت اون به قیمت خرید خودش خریده انگار از عمده فروش خریده باشه. من مال اونو میخرم اون مال منو میخره! خوب به ظاهر شاید نشه اشکال شرعی گرفت ولی همه میدانیم که انسانی نیست و نکته جالب همین جا بود که میگفت اگر من پول را بهش میدادم میشد نزول ولی با اینکار دیگه نزول نیست. خوب طرف هم میدانست که داره سر خودش و کلاه میزاره ولی چاره ای نداشت. خوب پس مجبور بود به خودش دروغ بگه. حالا وقتی شما عادت کردی به خودت دروغ بگی به دیگران که کاری نداره.

اگر تونستی به خودت دروغ نگی؟ به راحتی میتوانی غیبت نکنی، سر دیگران کلاه نزاری، حق کسی را پایمال نکنی و ....

پس سعی کنید اگر روزه میگیرید روزه دروغ هم بگیرید. و اگر روزه نمیگیرید ولی حتما روزه دروغ را بگیرید. بعد ببینید امسال رمضان با سال گذشته چقدر تفاوت داره.

 


 
مسیر ایمان
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: اعتقاد ، ایمان

سلام

خدایا میدونم هستی ولی نمیبینمت.
خدایا میدونم به حرفام گوش میدی ولی چرا کمکم نمیکنی.
خدایا میدونم میتونی کمکم کنی ولی چرا منو فراموش کردی؟

آیا کسی هست که به وجود خدا اعتقاد نداشته باشه؟ بله هست. آیا میدونید سلسله اعتقاد چه شکلی؟ از پایین به بالا میگم (البته این نظر منه).

1- بی اعتقادی
2- شک و تردید
3- اعتقاد
4- کشف
5- اعتماد
6- ایمان

اینهایی که گفتم یعنی چی؟

شما درباره موجودات فرازمینی چی فکر میکنید؟ یکسری ها میگن وجود نداره یعنی هیچ اعتقادی به وجود آنها نیست. بعضی ها میگن ممکن است وجود داشته باشه ولی کی دیده تا بحال به این میگن شک و تردید و یکسری میگن وقتی ما هستیم خوب حتما موجودات دیگری هم وجود دارند به این میگن اعتقاد. چندین دانشمند وجود چنین موجوداتی را اثبات میکنند و شما به استناد حرفهای اونها باور دارید که هستند به این میگن اعتماد ولی وقتی یکی از اونها را دیدید به وجود اونها ایمان می آورید.

حالا این چیزهایی که گفتم به چه دردی میخوره.

به نظر من پیامبران مهمترین رسالتشان این بود که بی اعتقادی را به ایمان مبدل سازند و شیطان و تیم او تلاش میکنند که ایمان را به بی اعتقادی بکشونند.

شیطان قسم خورد که انسان را گمراه کنه، اینو زیاد شندید ولی از چی گمراه کنه؟ از راه پاکی و راستی؟ بنظر من که این نیست چون خیلیها رو من دیدم که در راه پاکی گمراه هستند. طرف آدم خیلی خوبیه ولی....

داشتم با دوستی صحبت میکردم میگفت من یک زمانی دعا میکردم ولی دیگه دعا نمیکنم چون خدا به حرفهام گوش نمیده. کمی که صحبت کردیم گفت گوشم از حدیث و دعا و ... پره، همه را حفظم. منم یک مثالی زدم براش اون مثال این بود.

شما امتحان ریاضی دارید. شب امتحان کلیه فرمولهای را حفظ کردید و یا اصلا تقلب کردید و روی یک کاغذ نوشته اید. سر جلسه برگه امتحانی را جلوتون میزارند و شما میدونید که این مساله با کدوم فرمول حل میشه، فرمول اونو هم میدونید ولی نمیتونید بنوسید. دلیل چیه؟ دلیلش اینه که مفهوم فرمول را نتونسید درک و یاد بگیرید. شما میدونید این مشتق یا انتگرال هست ولی نمتونید حلش کنید.

مشکل ما آدمها اینه که از بچگی اعتقاد به دین داشتن به خدا داشتن را یاد دادند ولی کسی نبوده یا خودمون اونقدر تنبل بودیم که بدنبال درک مساله اصلی که ایمان به خدا هست را نرویم.

شما دعای حضرت ... را میخونید و میگید چقدر قشنگ گفته و لذت هم میبرید و شاید هم هر شب تکرارش کنید ولی میبینید توی زندگی برای شما اثربخش نیست. چرا؟

علت عدم ایمان به خداست. شما به خدا اعتقاد دارید حتی اعتماد هم دارید ولی ایمان ندارید.

کافیه مورد آزمایش قرار بگیرید. اولین سوالی که به ذهنتون میرسه اینه خدایا چرا؟ آیا مگر غیر اینه که خداوند غیر خوبی چیزی برای بنده اش نمیخواد. پس چرا چی؟

میدونید سوال فرق فرد با ایمان با فرد معتقد چیه؟ فرد معتقد میگه خدایا چرا این بالا بسرم اومد؟ فرد با ایمان میگه خدایا چکار کنم که این بلا را بتونم تحمل و از اون بگذرم.

دقت کنید بلا برای هر 2 یکسان است ولی طرز نگرش فرق میکنه. یکی میگه خدایا چرا من بی پولم. اون یکی میگه خدایا رزق و روزی منو زیاد کن.

این رو بدونید وقتی از خدا چیزی را درخواست میکنید. باید درست درخواست کنید. یکی میگفت اگه از خدا پول میخواهی بگو 100 میلیارد تا 1 میلیون بهت بده. ولی من یک خاطره براتون تعریف میکنم که برای خودم اتفاق افتاده.

یک شب ساعت 12 شب داشتم بطرف خونه میرفتم وضع مالی شدیدا خراب بود و من اون روز از یکی 10 هزارتومن قرض گرفته بودم. توی مسیر باید پیاده میشدم و یک ماشین دیگه سوار میشدم. توی این حین بود که واستاده بودم دیدم 1 پسری یک ساعت دستشه و جلوی آدمهایی که هر از چندگاهی رد میشن را نگه میداره و میخواهد اون ساعت را بفروشه. من از این طرف خیابون به سمت اون رفتم و گفتم چند؟ گفت هرچی شما بدید. نگاه کردم دیدم ساعت 500 تومن هم نمی ارزه. گفتم این ساعت ارزشی نداره برای چی میخواهی بفروشی، گفت میخوام با مادرم شب بریم مسافرخونه بخوابیم و مادرشو نشونم داد. من کمی فکر کردم دستم رو توی جیبم بردم و در آوردم بدون اینکه نگاه کنم چقدر است گفتم ساعتت به درد من نمیخوره امیدوارم این بدرد شما بخوره. دادم و اومدم. راننده ماشینی که ایستاده بود منو دید و گفت اینا کارشون اینه. گفتم اگر راست میگی چه حیف که زندگیشونو چقدر ارزون میفروشند. بعد فردا فهمیدم که 4 هزار تومن داده بودم و بارم 4 هزار تومن دیگه باقی مونده بود. با اون پول فردا دوباره به سرکار برگشتم و یکی از دوستان قدیم زنگ زد و گفت فلانی من یک کاری دارم که باید برای انجام بدی. گفتن فلان کار را میگی گفت آره. گفتن این کار رو کن درست میشه. گفت من نمیدونم خودت بیا انجام بده و پولشو بگیر. من رفتن انجام هم دادم و خود حسابداری 100 تومن داد.

اینو تعریف کردم که بگم نیاز نیست شما برای رفع یک مشکل حی خودتو به در و دیوار بزنی هی نق بزنی هی ناله کنی. کافیه بعضی وقتها کمی عمل کنی. خدا خودش میبینه. تو نیاز نیست بگی آهای خدا ببین من نماز خوندم، روزه گرفتم برات. پس چرا فلان کار را نمیکنی؟؟؟ ببین خدا من ماه رجب فقط بخاطر تو 3 روز روزه گرفتم که فلان کار صورت بگیره.

آیا بنظر شما اون 3 روز روزه برای خدا بوده یا برای صورت گرفتن اون کار؟

فرق آدم با ایمان و معتقد از نظر من اینه. آدم با ایمان خودشو توی معرفت خدا حل میکنه ولی آدم معتقد کارهایی که برای خودش میکنه را بحساب خدا میگذاره.

و شیطان وسیله ای ایجاد میکنه که ایمانت را به اعتماد و اعتماد را به اعتقاد و اعتقاد را به شک و شک را به بی اعتقادی بکشونه.

این مساله را درون خود جستجو کنید. ببنید شما جزء کدوم دسته هستید. آیا مومن (کسی که ایمان داره) هستید یا کافر (کسی که بی اعتقاد است). شایدم فکر میکنیم مومن هستیم چون همه درسها رو از بر هستیم ولی امیدوارم سرجلسه امتحان حداقل من باوجود همه تقلبهام بتونم حلش کنم.

بدرود و صد درود
در پناه حق باشید.


 
فانون عمل و عکس العمل
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عمل ، قانون

سلام

امروز میخوام درباره قانون عمل و عکس العمل براتون بگم. شاید این موضوع را خیلی ها بدانند و شاید هم خیلی ها ندادند. پس اونهایی که میدانند یادآوری میشه و اونهایی که نمیداند آموزش.

خوب یک قانونی هست که منصوب به خود خداست. میگه چی؟ میگه هر کاری کنی جزایی داره چه خیر و چه شر.

یعنی چی؟ یعنی اینکه شما به میزان کاری که انجام میدی، چیزی به همان ارزش دریافت میکنی. نکته جالب و گمراه کننده همین جاست. یعنی به همان اندازه دریافت میکنی. ممکن جزای کار شما به همان شکل نباشه ولی تاثیر . مقدارش با کاری که میکنی برابری میکنه. برای مثال شما شب عید یک خانواده مستمند و با آبرویی میشناسید که دلشون میخواد شب عید لباس داشته باشند. شما برای آنها تهیه میکنید و آنها را شاد میکنید. این ماجرا میگذرد. و بعد از چند روز یا چند ماه یک اتفاق بدی برای شما رخ میدهد. برای مثال خدایی ناکرده یک سانحه رانندگی توی اون ماشین شما له شده و شما با سری ضخمی و با بدن درد از این تصادف جان صالم بدر میبرید. توجه فرمودید جان سالم بدر میبرید. یعنی اینکه ممکن بوده شما توی این سانحه کشته بشید ولی پاداش اون کار نیکو شما اینجا با همام ارزش به شما برگشته.

حال اگر بد کنید. ممکن است پاداش عمل بد را در انجام دادن یک کار خوب بگیرید. یعنی چی؟ برای مثال شما کاری بد کردید و برای جبران اون یک کار خوب میکنید ولی نتیجه برای شما بد میشود.

توجه کنید و مطمئن باشید اگر کار خوبی یا بدی انجام میدهید حتما پاداش آن کار را دریافت خواهید کرد. پس اینطور فکر نکنید که من فلان کار بد را میکنم و 3 تا کار خوب میکنم اینها با هم صاف میشوند. اینطور نیست به دلایل زیر:

1- شما نمیدانید ارزش کارهای شما چقدر است.
2- هیچ کار بدی با کار خوبی پاک نمیشود.
3- هر کار بد به همان اندازه بد به شما میرسد و هر کار خوب به همان اندازه کار خوب به شما میرسد. یعنی 1 کار بد به میزان 50 به 3 کار خوب به میزان 70 پاک نمیشود. شما پاداشی میگیرد به میزان 50 کار بد و 70 کار خوب.

یعنی یک جا شما یک اتفاق بد برای شما می افتد که جزای کار شماست ولی ممکن است بعد از مدتی اون کار مشکلش حل شود بخاطر پاداش نیک شما.

خوب حالا یک سوال اگر من کار بد یا خوبی کردم و در این دنیا جزایش را ندیدم چه  میشود؟
پاسخ: توی اون دنیا حتما پاداشش را خواهید گرفت. چون خداوند حسابگر و عادل است. هیچ پاداشی نادید نخواهد گرفت.

حال اگر میبینید که دیگران با شما خوب نیستند؟ کارهای شما پیش نمیرود؟ مشکلات پشت مشکلات دارید؟ علت را در اعمال خود جستجو کنید. هیچ جادویی نمیتواند عدل خداوندی را زیر سوال برد.

اگر میبینید مشکل دارید به تزکیه روح و انجام کارهای خیر بپردازید تا میزان پاداشهای مثبت شما افزون شود.

یا حق


 
توضیح درباره نیرنگ شیرین شیطان
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سلام

مثل اینکه برای بعضی ها مطلب قبلی ایجاد سوء تفاهم کرده.

قصد من بی احترامی به خانمها نبوده! هدف اصلی این بوده که زن و مرد در زندگی مشترک مسئولیتهایی دارند. اگر هر کس مسئولیت خودش را به نحو احسن انجام بده، زندگی خوبی خواهند داشت.

حالا نقش شیطان این وسط چیه؟ نقشش اینه که نزاره ما ها خوش باشیم. میاد نقش زن و مرد بودنو تغییر میده. میخواهد که زن احساس مردانه داشته باشه و مرد احساس زنانه! این توی خونشون نیست پس با هم به سرجنگ بلند میشند و شیطان این وسط سودشو میبره.

کسی نگفته زن کار نکنه! ولی مهمترین وظیفه زن اینه که محیطی آرامش بخش برای مردش فراهم کنه. تا مرد هم رغبت بیشتری برای کار کردن و پول درآوردن داشته باشه و هم بیشتر دلش بخواد برای خونه وقت بزاره.


 
نیرنگ شیرین شیطان
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مکر شیطان ، قدرت شیطان

سلام

امروز میخوام درباره نیرنگ شیرین شیطان با شما صحبت کنم. دوست دارم مرا تکذیب یا تایید کنید. نظرتان هر چه هست بگویید. شیرین است.

میخوام درباره نیرنگ شیطان در گستره جهانی بگم. چیزی که بنیان هر خانواده ای را سیاه میکند. چیزی که هر جمع عاشقانه ای را متلاشی میکند. و چقدر شیرین است که این به دست خود تو انجام میشود.

این نیرنگ چیست؟ کمی فکر کنید و حدس بزنید. چه چیز است که با این همه سیاهی به کام شما شیرین میایید و بعد میفهمید ای کاش و ای کاش؟

این یکی از نیرنگ های اوست که من میگویم.

آن، جابجایی نقش زن و مرد است. شاید این مطلب از نظر خیلی از خواننده ها، مطلبی بس سنتی به نظر بیایید، لطفا کمی تامل و تفکر نمایید.

کودکی خود را به یاد بیاورید. وقتی از مدرسه به خانه می آمدید. آغوش باز و مهربان مادر با غذای خوشمزه و بوی دلنشینش منتظر شما بود. از در نیامده کیف خود را به زمین پرتاب میکردید و میگفتید. مامان من گشنمه چی داری بخورم و مادر با لبخندی که همیشه بر روی لبش بود و آرامش خاصی داشت جواب شما را میداد. تا شما لباسها را عوض کرده و نکرده، دستهای شسته و نشسته آمده این ضیافت کودکانه می شدید.

این مروری به گذشته بود. آیا نقش مادرتان در زندگی شما بی اهمیت بوده است؟ آیا این مادر نبود که وقتی توی کوچه زمین میخوردید به شما دلداری میداد؟ آیا پدر شما به عشق مادرتان نبود که همیشه با دستان پر به خانه می آمد؟ این پدر بار سخت زندگی را بر دوش میکشید تا برای شما نان و رفاهی بیاورد و در این قسمت مادر با ایفای نقش زییای خودش آن برکت را بیشتر متبرک میکرد تا همیشه در خانه آرامشی زیبا باشد.

مادر به چه چیز شناخته میشود؟ به زن بودنش که شما را متولد ساخته؟ به پخت و پزش؟ یا به احساس خوبش؟ به مهربانی اون؟ به آرامشی که به مرد و فرزندانش میداد؟

زندگی مشترک مانند یک ترازویی است که یک سمت مرد با وزن مسئولیتهایش نشسته و در سمت دیگر مادر با وزن مسئولیتهای او.

اینجا مادر نقش خود را خوب بازی میکند و پدر همچنین. پس همیشه این ترازو در توازن است و همه در این خانواده شاد زندگی میکنند و راضی.

حال شیطان جلو می آید. و از زن که سرمایه اش و قوتش احساس اوست استفاده میکند. در گوش او میگوید چرا تو با مردت برابر نیستی؟ چرا او هر کاری که میخواهد انجام می دهد و تو نمیتوانی؟ زن به فکر فرو می رود و میگوید راست میگویی من زندگی خود را باخته ام ولی نمیگذارم دخترم هم ببازد. پس دختر را طوری تربیت میکند که این حق از دست رفته را باز پس بگیرد. اولین حق از دست رفته کار در محیط اجتماعی است تلاش برای کسی شدن. دختر وارد جامعه ای میشود که همه گرگند. پس باید احساسات زیبای خود را کنار بگذارد تا بتواند با این گرگهای درنده روبرو شده و رقابت کند. ماحصل او موفق میشود.  او کاری در جامعه انجام میدهد و بقول خود کسی میشود. ولی او چه چیز را از دست داده؟ احساساتش را.

دختر طبق سنت ازدواج میکند. فشارهای مالی و خواسته های برابری او، او را به کار کردن در محیط وحشی جامعه وادار میکند. او همسر یک مردی هست که او نیز چنین کاری میکند. مرد احساسی ندارد و زن احساس خود را کشته است. وای بر من، وای.

شب هر دو خسته پس از مبارزه ای سخت به خانه بر میگردند یکی زودتر و دیگری دیرتر. زن که از این فعالیت وحشیانه خسته است. نیاز به آرامش دارد و مرد همچنین.

آن زمان پدر تو وقتی از این کار و زار به خانه میرسید و خسته از این جنگ وحشیانه مادری بود که به او احساس آرامش دهد و او را یاری دهد و برای فردا نیرویی دوباره بخشد.

حال مرد خسته از جنگ بدنبال آغوش پر مهر همسرش به خانه میاید. در خانه کیست زنی که او نیز خسته و بدنبال آغوش پر مهر و آرامش دهنده است.

مرد گرسنه است رستوان نزدیک غدا می آورد و هر دو میخورند. هر دو خسته اند ولی کوش آن آغوش التیام دهنده؟ هر دو از فرط نا امیدی و خستگی به خواب میروند و با نیروی کمتر از دیروز دوباره به جنگ میروند.

این نیرو تا چه زمانی وجود دارد؟ ١ سال ٣ سال ۵ سال؟ بالاخره این نیرو کم میشود و رو به کاستی میگذارد.

حال زن از مرد این آغوش را طلب میکند و مرد از زن بدون اینکه بدانند چه میخواهند. وقتی زن میبیند که مرد نیاز او را برآورده نمیکند. و مرد میبیند که زن به او بی توجه است. چه بلایی سر آنها می آید؟ بر سر مسایل مختلف با هم به بحث مینشینند.

صحبتها از تساوی و شراکت در کار خانه شروع میشود. زن میگوید تو کار میکنی و من، پس باید در کارهای خانه به من کمک کنی. مرد قبول میکند ولی ناقص انجام میدهد. مرد وقتی آرامش نداشته باشد کارش تباه است. مرد سر نافرمانی بلند میکند و با زن بر سر مسایل بی اهمیت به جنگ بر میخیزد. وای بر من، وای بر من.

زن از این که در بیرون خانه کار میکند و استقلال دارد و نیازی به مرد ندارد و همه کارها را میتواند خود انجام دهد به خود میبالد و چه شیرین است مکر شیطان.

مرد که در بیرون خانه کار میکند و استقلال دارد و پخت و پز و وظایف خانه را نیز انجام میدهد در میبابد که نیازی به زن ندارد و همه کارها را میتواند خود انجام دهد به خود میبالد که به زن چه نیازی است و تنها نیاز را هم میتوان از جایی دیگر جست و چه شیرین است مکر شیطان.

وای بر من.

وای بر من.

 


 
چرا قدرت شیطان در بعضی موارد بیشتر از قدرت خدواند میشود؟
ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: قدرت شیطان

سلام

چندین وقت پیش یکی از خوانندگان سوالی بدین مضمون کرده بود. چرا قدرت شیطان در بعضی موارد بیشتر از قدرت خدواند میشود؟

جواب این سوال بسیار ساده است. کمی فکر کنید؟ چرا قدرت شیطان بیشتر میشود؟

نکته قابل تامل قدرت شیطان نیست بلکه نفوذپذیری اون در شماست. برای درک مسئله یک مثال میزنم. شما ٢ آهمربا دارید یکی قوی و دیگری ضعیف که به فاصله ای مشخص از هم قرار داده اید. آهن ربای قوی را خدا فرض کنید و ضعیف را اهریمن. حالا یک قطعه فلز در بین این ٢ آهنربا قرار دهید و این قطعه فلز را خودتان فرض کنید. اگر ما فاصله بین آهنربا ها را ١ متر فرض کنیم و دامنه جذب آهنربای قوی را ٧٠ سانت و آهنربای ضعیف را ٣٠ سانت فرض کنیم. بسته به موقعیت قرار گیری فلز میزان قدرت آهنربا ها با هم متفاوت است. اگر شما فلز را در ۵٠ سانتی قرار دهید میزان کشش و قدرت آهنربای قوی غلبه میکند و فلز به سمت آهنربای قوی کشیده میشود. حال این فلز را به سمت آهنربای ضعیف حرکت دهید. چه چیزی مشاهده میکنید. خواهید دید که قدرت آهنربای قوی کمتر شده و قدرت کشش آهنربای ضعیف بیشتر میشود.

نتیجه این که موقعیت قرار گیری فلز بر روی قدرت آهنربا ها تاثیری ندارد بلکه میزان رغبت جذب فلز بستگی به موقعیت اون در مقابل آهنربا ها میباشد. پس شما هرچه از خداوند دورتر شوید قدرت تاثیر گذاری شیطان بر شما بیشتر شده و هر چه به خدواند نزدیک شوید میزان تاثیرپذیری شیطان بر شما کمتر میشود.

حال اگر دیدید که قدرت شیطان در مقابل خواسته شما قویتر است بدانید که شما به شیطان نزدیکتر شدید. پس با صرف انرژی بیشتر باید خود را به سمت ایزد بکشید تا از انرژی منفی شیطان در امان باشید. 


 
خود سازی شخصیت 2
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: خود سازی شخصیت ، حسادت ، حقارت

سلام

امروز میخواهم درباره عقده حقارت و حسادت برای شما بگم.

شما آدم حسدودی هستید؟ همسر شما چی؟ فرزند شما؟ دوست شما؟
جوابها آره یا نه هست؟ خوب جواب تمام اینها اینه آره همه هستند ولی یکی کمتر و یکی بیشتر. این حسادت چطور خودشو نشون میده با یک مثال براتون میگم. همسایه روبرویی یک بنز خریده و شما خیلی از این ماشین خوشتون میاد، شما هم دوست دارید همچنین ماشینی داشته باشید تا اینجا خیلی خوبه، ولی توی دلتون میگید من که نمیتونم اصلا پولشو از کجا آورده اینجا تبدیل به حسادت میشه و پیش داوری میکنید و میگید حتما دزدی کرده یا سر کسی رو کلاه گذاشته آدم با پول حلال که نمیتونه همچین ماشینی رو بخره اینجا حس حسادت شما تبدیل به حس حقارت میشه یعنی خودتوت را در مقابل طرف حقیر و کوچک میبینید حالا برای اینکه بخودتون دلداری بدید طرف را متهم میکنید. و این ایده را به بقیه هم منتقل میکنید.

یک مثال دیگه میزنم در محل کار شما از فردی خوشتون میاد و دوست دارید با اون رابطه دوستانه داشته باشید ولی یکی از همکارها از شما به او نزدیکتره. شما به این نزدیکی حسادت میکنید و وقتی خودتون را  در مقابل فرد سوم کوچیک میبینید و ضعیف میخواهید به هر روشی که شده اونو از میدان خارج کنید. بهش تهمت میزنید توی جمع ضایعش میکنید و...

داستان مادر شوهر ها

یکی از مشکلاتی که اغلب خانمها با اون در جنگ هستند. حس مادر شوهر ها به عروسهاست. البته همه مادر شوهرها اینطور نیستند ولی خوب درصدی بالایی این حسادت را نسبت به عروس خود دارند. علت این حسادت خیلی زیاده ولی شایع ترین اون اینه که همیشه مادر یا پدر به جنس مخالف کشش داره و خوشش میاد یعنی مادر به داماد و پدر شوهر به عروس همیشه تضادها بین پدر و داماد و مادر و عروش هست. خوب بگذریم مادر ٢۵-٣٠ سال پسر خودشو بزرگ کرده، پرورش داده با مریضیهاش سر کرده، شبها تا دم صبح بیدار بوده، پسر دیر اومده خون جگر خورده و پسر؟ اونو فقط در حد مادرش دوست داره حالا فرد سومی وسط میاد بنام زن یا همون عروس. مادر میبینه که من به پسرم میگفتم منو میبری فلان جا برات فلان چیز رو بخرم پسره ناز میکرده حالا عروسه میگه بلند شو بریم اون ور شهر برام فلان جوراب را بخر پسره اومده خونه مامانش که مامانش رو ببینه بدون جون و چرا بلند میشه میگه بریم بخریم.
خوب هر کی باشه حسادت میکنه. ولی بعضی مادر ها خودشون را ضعیف میبینند و از این مسئله ساکی میشن و شروع میکنند به گیر دادن. خوب این همون عقده حقارته.

اگر میبینید کسی به شما گیر الکی میده و وقتی با چند نفر مشورت کردید و دیدید نظر شما صحیح است. دیگه از دست طرف ناراحت نشید. بلکه به خود ببالید چون شما از اون برترید. حداقل طرف مقابل این حس رو داره.

و شما هم هیچ وقت زیر آب کسی دیگه رو نزنید چون این عقده حقارت شماست و شما اعلام میکنید که من ضعیف هستم و حقیر. و اگر کسی بیش شما داشت زیر آب کسی دیگه رو میزد بدونید این فرد خیلی ضعیفه میدونید چرا چون خودشو اصلا قادر به مقابله با فرد ثانی نمیبیه که حتی بخواد بهش گیر بده! پس شما چه نتیجه ای خواهید گرفت؟


 
← صفحه بعد