جادوگری چیست؟

زندگی فراتر از آن چیزی است که به آن فکر میکنی

بزرگترین اشتباه دلسوزی به خود است
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  کلمات کلیدی: دلسوزی ، مدیتیشن

آدمها ذاتا دلسوز هستند. ولی این دلسوزی وقتی بد است که به حال خود باشد. کسی که به حال خودش دلش میسوزد نمیتواند قدم از قدم بردارد. زمانیکه یک قدم بر میدارد و تلاش میکند قدم او بجای 1 متر جابجایی هیچ تکانی نمیدهد. یا اگر هم میدهد در حد سانت.
علت آن این است وقتی شما با شکستی روبرو میشوید تاثیر این شکست تا سالها یا ماه ها در ذهن شما باقی میماند و شما را همیشه برای برداشتن قدم بعد محتاط میکند. شما را دلسرد و یا غمگین میکند. نا امید میشوید و به ظاهر به خدا پناه می برید ولیکن اینطور نیست. شما اصل خداوندی که اعتماد به خواسته اوست را فراموش میکنید و همیشه پیش او شکایت میکنید. آیا وقت خداوندی مهمتر از شنیدن شکایات شما نیست؟
همین آلان شما وقت  دارید 5 دقیقه خواسته خود را برای خدا بنویسید؟ چه می نویسید؟ نوشته خود را در 5 دقیقه نوشته و سپس ادامه مطلب را بخوانید.

*-----------------------------------------------------------------

خوب توی این 5 دقیقه چکار کردید؟ نوشته اید خدایا پول بده؟ خدایا مقام بده؟ خدایا من به فلانی برسم؟ خدایا ... بده؟ آیا نوشته شما سرشار از دادن ها است؟ شما در مقابل چی به خدا میدهید؟ آیا اعتماد خود را به او میبخشید؟ همین آلان شخصیت خودتونو بررسی کنید. ببینید چطور آدمی هستید؟ حالا اگر به اون خواسته خود برسید چطور آدمی میشوید؟ آیا اون شخصیت مطلوب است؟ آیا خداوند رضایت دارد؟ این بررسی را باید خودتان انجام دهید.
اتفاقات شومی که در زندگی شما می افتد آیا ذاتا بد هستند؟ کار و کاسبی شما رونق نمیگیرد؟ شما به معشوقه خود نمیرسید؟ شما ماشین مدل فلان ندارید؟ یا در حال از دست دادن داشته هایتان هستید؟
کار و کاسبی رونق نمیگیرد؟ علتش چیست؟ آیا عدم تبلیغ ، عدم آگاهی از هزاران علت بازرگانی است؟ آیا واقعا همین است؟ یا نه میتواند علتهای دیگری باشد. شاید این لطف خداست که کاسبی شما رونق نمیگیرد. شاید علت این باشد که بخواهد شما را وادار کند تا چیزی جدید یاد بگیرید و محدوده کاری خود را عوض کنید تا به کاری بهتر برسید؟ واقعا علت چیست؟
شمایی که میگویید من به عشقم نمیرسم. شما برای عشقتان چه کردید. آیا این عشق را نثار کسانیکه فعلا در کنار شما هستند نثار کرده اید؟ آیا مادر، پدر، خواهر، برادر و یا هر کسی که در کنار شماست میتواند حداقل در لفظ نه، حتی در عمل بتواند درک کند که شما آنها را دوست دارید؟ آیا عشق شما به شخصی دیگر عشقی شهوانی است؟ مگر دوست داشتن چه فرقی میکند. عشق عشق است.
دیگر مشکلاتی که ما آدمها همیشه با اون درگیر هستیم این هست که قدر حال رو نمیدونیم. همیشه بدنبال آینده هستیم و حال رو فراموش میکنیم و به حال گذشته غصه میخوریم؟ آیا غیر از این است که گذشته را حال میسازد و آینده را حال؟ آیا از حال مان لذت میبریم؟
شاید همیشه این سوال باشد چطور با این همه مشکلات لذت ببریم؟ پاسخ ساده است. یکی از مراحل عرفان لذت بردن است. در مدیتیشن تمرینی وجود دارد که میگوید چطور میتوان به چیزی فکر نکرد. شاید کسانیکه این تمرین را انجام داده اند بدانند که منظور من چیست. ولی من ندیدم جایی بگوید چرا نباید به چیزی فکر کرد. علت فکر نکردن، تمرینی است برای خالی کردن ذهن از هر چه بد است. و جایگزین کردن چیزهای خوب بجای آن و یا هیچ. پس سعی کنید هر روز این تمرین را انجام دهید. آرام جایی بنشینید و در شروع سعی کنید به هیچ فکر کنید. افکار مختلف به سراغ شما می آید. ذهن خود را به چیزی دیگر و یا نقطه ای سیاه ببرید. سعی کنید همیشه به یک نقطه سیاه فکر کنید. نگذارید افکار خوب و یا بد شما در ذهن شما جای بگیرند. فقط به سیاهی که هیچ است فکر نماید.
پس از یادگیری این تمرین حالا هر وقت دلتان برای خود خواست بسوزد به هیچ فکر کنید. هر وقت از کسی دلگیر شدید به هیچ فکر کنید و ... دلگیری شما نسبت به یک موضوع، آن موضوع نیست بلکه ضعف شما در مقابل آن موضوع است.
بطور خلاصه میتوان گفت اگر چیزی یا کسی یا موقعیتی شما را اذیت میکند. این آزار به عمل انجام شده ربطی ندارد بلکه به ضعف شما بر میگردد. پس از همین آلان خود را قوی کنید تا هچ گاه دلگیر نباشید که بخواهید بحال خود دلسوزی کنید.