جادوگری چیست؟

زندگی فراتر از آن چیزی است که به آن فکر میکنی

ريکی
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

جملاتی که فکر کردن به آنها و تکرارشان، در کنار ريکی زندگی شما را دگرگون می کنند:

 

    اصول ريکی پايه و قلب ريکی هستند. حتی اگر فقط می خواهيد از من انرژی بگيريد، بايد تعهد کنيد در مدت دريافت انرژی هر روز صبح و عصر برای لحظاتی آرام بگيريد و اصول ريکی را هم به زبانم بياوريد و هم در قلب خود بگوييد. کسانی که همسو می شوند هم بايد اين کار را هميشه انجام دهند. نگرانی، خشم، بی ادبی و امثال آن انرژی شما را هدر می دهد و اتصال به منبع انرژی را دشوار می کند. باور کنيد که يک منبع انرژی بينهايت وجود دارد! باور کنيد که خدا هست، به اسلام (يا دين ديگری که داريد) ايمان بياريد و ديگه نيازی به نگرانی و خشمی که انرژيش صرف کاری نمی شه نداريد. اون موقع خود به خود صادقانه کار خواهيد کرد. شفای شما و پيشرفت شما در اين باورهاست و ريکی يک کمک بزرگه.

 

    تاريخچه: اين اصول رو امپراتور Meiji بنيان گذشته و جزئی از سنت بوديسم به شمار می ره که اوسويی هم اون رو جزء ريکی قرار داده. پايان تاريخچه!

 

    فقط برای امروز؟

    خوب ما فقط همين امروزو داريم ديگه! همين ساعت رو، همين لحظه رو! اگر بتونيم اصول رو برای اين لحظه رعايت کنيم، يک ساعت هم می تونيم. يک روز هم می تونيم. اگه فردا هم زنده بوديم، فردا ديگه اون موقع امروز شده پس از الان نگرانش نباشيد! نمی گم برای آينده برنامه ريزی نکنيد، ولی نگذاريد اون برنامه ريزی و انتظارات مشخص و ثابتتون باعث بشه شما نتونيد يه چيز بهتر رو بپذيريدا! راستی هميشه آماده اين باشيد که اون چيز بهتره يه لباسی تنش کنه که اول نشناسينش پس اگه ديدين يه چيزی پيش اومد که اون چيز خوبه که می خواستين نبود، يه احتمال بدين که يه چيز بهتر با يه لباس مبدل جلوتون وايساده باشه و به استقبالش برين.

 

    "فقط برای امروز" قدرتيه که شکست ناپذيرتون می کنه! (سيگار رو با هر عادتی جايگزين کنيد) می تونی 5 دقيقه سيگار نکشی؟ چه عالی! شايد برای يه 5 دقيقه ديگه هم بتونی؟ آفرين! حالا اگه به هر دليل بعد از چند تا 5 دقيقه سيگار کشيدی، به همه 5 دقيقه هايی فکر کن که تونستی سيگار نکشی و به خودت آفرين بگو! حالا آماده ای که بری واسه 5 دقيقه بعدی! از فدرت "فقط امروز" استفاده کن! فقط امروز صبح و عصر اصول ريکی رو با خودت تکرار کن!

  خشمگين مشو؟

    يادت باشه اين حالت ايده آل قضيه است! وقتی عصبانی شدی، قبل هر چيز يک لحظه صبر کن و اگه دوست داری با عشق عصبانيتت رو حس کن و خوشحال باش از اينکه عصبانی هستی و با همه وجودت حسش کن! ضربان قلبت، رنگ پوستت، .... حالا از خودت بپرس عزيزم از چی ترسيدی؟ چه انتظاری داشتی که نشد و باعث شد عصبانی بشی؟ چه تغييری تو انتظاراتت لازمه تا کمتر عصبانی بشی؟

 

    اين قدرت رو کسب کن که عصبانيتت رو عقب بندازی! مثل يه بازی! مثلا الان هوس کردی حسابی عصبانی بشی، اما يه دفعه می گی باشه واسه فردا! يا يه ساعت ديگه! مثلا پيش خودت می گی الان دلم می خواد خيلی از دست اين يارو عصبانی بشم ولی واسه بازی يا واسه اينکه قدرتم رو به خودم نشون بدم، می اندازمش عقب، فردا اين موقع از دستش عصبانی می شم! حتی اگه سخته 10 دقيقه ديگه... اما اونقدر فرصت برای خودتون در نظر بگيريد که يه لحظه خودتون رو جای اون فرد، دستگاه، حييوون،.. بگذاريد و ببينيد که به نظر شما قصد اون از کاری که کرده چی بوده؟ می تونی از چشم اون به قضيه نگاه کنی؟ واقعا فکر می کنی ماشين جلويی توی ترافيک امروز فقط برای اين از خونه بيرون اومده بود که کاری کنه تو يه بار ديگه هم پشت چراغ قرمز بمونی؟ آدمايی که جلوی شما تو صف وايسادن هم اونقدر بی کار بودن که اومدن...

 

    اما با دقت به کانجی (حروف ژاپنی) اين عبارت ممکنه به جای فعل لازم، فعل متعدی (اگه ادبيات رو فراموش کرديد، متعدی از اونايی بود که مفعول هم می خواستن) بوده باشه! يعنی منظور اين بوده باشه که ديگران رو عصبانی نکن! پس سعی نکنيد ديگران رو هم عصبانی کنيد يا بهتر بگم سعی کنيد ديگران رو هم عصبانی نکنيد!

 

    بله عصبانيت می تونه لازم و حتی خوب باشه! می تونه انرژی به شما بده که جون کسی رو نجات بديد، می تونه به شما انرژی بده که فردی رو که داره حيوونی رو آزار می ده يا زمينمون رو آلوده می کنه کنار بزنين، می تونيد خيلی کارهای خوب بکنيد ولی خودتون تشخيص می ديد که کی عصبانيت به شما انرژی مفيد می ده و کی داره برعکس انرژيتون رو هدر می ده، نه؟ بودا می گه عصبانی شدن از کسی برای تنبيه اون مثل اينه که يه تيکه زغال داغ رو با دستتون برداريد با اين هدف که به اون پرتش کنيد، حداقلش اينه که دست خودتون بيشتر می سوزه!

نگران مشو؟

    اينم يک حالت ايده آله نه يک وظيفه به اين معنی که اگه نگران شدی واسه يه لحظه، گناه کردی! بيشتر مطالب بالا اينجا هم کاربرد داره.

 

    وقتی نگران شدی، سريع سريع سريع يه لحظه فکر کن ببين نگران چی هستی... اگه خيلی کلی بود ريز ريزش کن و به تک تک اجزا فکر کن.. کاری می تونی بکنی که نگرانی ات کمتر بشه يا رفع بشه؟ اگه می شه بدو انجام بده، اگرم نمی شه که نگرانی فايده نداره!

 

    نگرانی يعنی تمرکز بر جنبه های منفی قضيه مگه نه؟ پس نمی ذاره رو مثبتها متمرکز بشی، نمی ذاره بهترين راهها رو ببينی و شما رو از لحظه حال جدا می کنه. يه ضرب المثل سوئدی هست که می گه: "نگرانی به يک نقطه کوچيک يه سايه بزرگ می ده!"

 

    اگرچه در اينجا کسی نگفته که اين فعل هم می تونسته متعدی باشه، بد نيست که سعی کنيم کسی رو نگران نکنيم، بذاريم اوانايی که دوسمون دارن بدونن کجاييم، چی کار می کنيم و چه احساسی داريم.

سپاسگزار باش؟

    سپاسگزاری شامل احترام، افتخار، پذيرش، حق شناسی، ستايش و همون تشکر ساده خودمونه و می تونه به احساس مسووليت يا احساس نياز به شادی و جشن هم تبديل بشه. اين سپاس و احساس مسؤوليت شامل خدا، پدر و مادر، استادها، پيامبران، امامان و اولياء الهی، زمين، خورشيد، غذا، نان، اقيانوسها و رودخانه ها و موجودات زنده شان، منابع طبيعی، تنوع زيستی، جنگلها، اون کرم خاکی که خاک رو سلامت نگه می داره، اون درخته که به شما اکسيژن و انرژی می ده، اون هوايی که تنفسش می کنی... هم می شه! می دونيد اين يعنی چی؟ يعنی بدونی که چه کوچيکی... هر چه داری حاصل فرد يا چيز ديگه ايه و چه بزرگی! که مسؤول نگهداری از اين کره زمين و محيط زيستتی!

 

    اگه برات سخت بود، سعی کن به 5 تا خصوصيت خوب همسرت، پدرت، مادرت، دخترت، پسرت، دوستت... فکر کنی. به 3 تا کار که برات کردن. به 2 تا موقعيت فکر کن که يه دفعه فرشته ها برات معجزه کردن.. خيلی خوش شانسی آوردی... اتفاقايی که افتادن تا تو رو به جايی بکشن يا درسی بهت بدن... برا همشون سپاسگزار باش.

 

    شکرگزاری فقط برای اون چيزايی که اسمشونو تو ستون خوبها نوشتی نيست، اون چيزايی که بد می دونيشون هم بهترينهان برای تو. اون بيماريهای سخت، اون رابطه هايی که قطع شد، مردن اون فرد، از دست دادن اون کار، همه به تو فرصت رشد داده و موقعيتهای بهتر و بيشتر. وقتی يه در رو به روت بستن، شايد لازم باشه پاشی اطراف رو نگاه کنی ببينی چه دری رو برات باز کردن! البته انتخاب با خودته می تونی هم همونجا بشينی.. "چه کسی پنير منو جا به حا کرده" رو بخونيد حتماً؛ همينطور کتاب "آخرين راز شاد زيستن" نوشته اندرو متيوس رو.

 

    گريه می کردم که چرا کفش ندارم... تا وقتی که ديدم يه نفر پا نداشت و مشغول کارش بود...

سخت کار کن؟

    با صدافت کار کن، در کارت صداقت داشته باش... ياد ويلٌ للمطففين افتادی؟ خوب فقط هم اون نيست، تو هر کاری که می کنی بهترين باش. صادقانه و عاشقانه کار کن. اگه بهترين ظرف شوی رستوران باشی، مطمئن باش اگه بخوای موقعيتهای پيشرفتت سريع برات فراهم می شه اما اگه بگی موقعی خوب کار می کنم که کارم مديريت رستوران باشه، خوب شايد همون کار ظرف شستن رو هم از دست بدی. ببين بيا يه کاری کن يا بيخيال کاری که داری بشو و برو دنبال کاری که می دونی دوسش داری و از پسش بر می يای يا اون کاری که داری رو با عشق و صداقت انجام بده (اين شامل خانه دارها هم می شه ها!) پس منظور ريکی اين بود؟ نه فقط اين، اگه اومدی سراغ ريکی سخت روی خودت کار کن، به خودت انرژی بده هر روز، اين اصول ريکی رو هر روز تکرار کن! سخت کار کن يعنی بهترينی باش که می تونی! تو ياد گرفتن، تو کار کردن، تو پيشرفت کردن بهترينی باش که می تونی. تقلب نکن! سر کسی کلاه نذار، نه سر مديرت و نه مشتريهات و نه سر خودت.

 

    مارتين لوتر کينگ می گه: اگه به کسی گفتند که رفتگر خيابون باشه، بايد طوری خيابونها رو جارو کنه که ميکلانژلو نقاشی می کرد يا بتهون آهنگ می ساخت يا شکسپير شعر می گفت. بايد اونقدر خوب حارو بزنه که ميزبانان آسمان و زمين توقف کنند تا بگويند اينجا رفتگر بزرگی زندگی می کرد که کار خود را به خوبی انجام می داد.

با همه موجودات مهربان باش؟

    يعنی با همه مهربون باشيم؟ وقتی دکتر اوسويی اين رو می گفت، منظورش فقط آدمها نبود! با همه مهربان باش: انسانها، حيوانات، فرشته ها، درختها، سنگها، ابرها،... نگفت با بعضی از موجودات، مثلا زردپوستها، سفيدپوستها، بنفش پوستها يا سنگهای سبز، گفت همه موجودات و اين شامل خودت هم می شه!

 

    Og Mandino می گه از امروز با هرکی رو به رو شدی فرض کن قراره امشب نيمه شب بميره، همه مهربانی و توجه و درکتون رو در اختيارشون بگذار و اين کار را بدون هيچگونه چشمداشتی انجام بده. اونوقت زندگی شما ديگه هيچ وقت اين شکل نخواهد بود!

منبع: همسفر