جادوگری چیست؟

زندگی فراتر از آن چیزی است که به آن فکر میکنی

تاريخچه ريکی
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٤  کلمات کلیدی:

اگر خواهان شفاي جسم هستيد بايد نخست ذهن را شفا بخشيد.  

همواره در طول تاريخ، شيوه هاي معيني براي انتقال انرژي جهاني وجود داشته است. در هزاران سال پيش تبتي ها درك عميقي از اين شيوه ها داشتند و از اين علم براي شفاي بدن و هماهنگي و هدايت روحشان استفاده مي كردند؛ بعدها اين علم در هند، ژاپن، مصر، يونان و روم گسترش يافت.

البته اين روش ها فقط در دسترس تعداد كمي از علماي روحاني و راهبران معنوي قرار مي گرفت. آن ها هم دانسته هايشان را به شاگردان خود منتقل مي كردند.

بشر پس از پژوهشهاي فراوان، با شكلهاي متفاوتي از اين علم دروني رو به رو شد. اما تعبير درستي ازآن نداشت تا اين كه در اواخر قرن نوزدهم دكتر ميكائو اوسويي با مطالعه «سوتراهاي بودايي» به زبان سانسكريت به اين راز دست يافت. بدين ترتيب كه روزي يكي از شاگردان اوسويي از او پرسيد: « آيا به كتاب مقدس اعتقاد داريد؟» او جواب داد: « بله اعتقاد دارم» شاگرد گفت: « پس معجزه عيسي مسيح را تكرار كنيد زيرا خود عيسي مسيح مي گويد: همه شما نيز مانند من قادر به شفا خواهيد بود.» از آنجا كه دكتر اوسويي قادر به اين كار نبود فورا از شغلش كه مديريت يك مدرسه پسرانه مسيحي در توكيو بود استعفا كرد و تصميم گرفت به كشورهاي مسيحي غربي سفر كند و معجزات عيسي مسيح را فرا گيرد و اثبات عيني اعتقادات خود را ارائه دهد.

ولي پس از تحقيق عميق در اين رابطه بر او مسلم شد كه قادر به يادگيري اين معجزات نيست. از اين رو به تحقيق آثار مذاهب بزرگ مشغول شد و فهميد بودا و پيروانش درمانهايي را از قديم انجام مي دهند. پس از هفت سال از امريكا به كيوتو برگشت تا در زمينه «سوتراهاي بودايي» مطالعه كند. او به معابد و صومعه هاي زيادي رفت و با راهبان زيادي در رابطه با درمان صحبت كرد همه آنها اين درمانها را قبول داشتند ولي اعتقاد بر اين بود كه در باب درمان، سكوت شده و از اين علم فقط در سلامت روح استفاده مي شود.

اوسويي سال هاي زيادي را به دعوت راهب بزرگ در صومعه او زندگي كرد و شروع به مطالعه آثار به زبان ژاپني كرد و سپس براي اينكه بتواند آثار را به زبان اصلي (چيني) مطالعه كند زبان چيني را فرا گرفت و شروع به خواندن سوتراهاي بودايي نمود. ولي به هيچ چيز دست نيافت. چون اين علم از هند آغاز شده بود، شروع به آموختن زبان سانسكريت كرد و در اين زبان به مقام استادي رسيد و در اين زمان آن چيزي را كه مي خواست يافت. حال رموز درمان متعلق به او بود ولي نمي دانست چگونه از آنها استفاده كند از اين رو تصميم گرفت براي سه هفته به كوهي كه در چند مايلي كيوتو بود برود و از راهب بزرگ خواست اگر تا بعد از 21 روز بازنگشت روز بيست و دوم راهبان را براي جمع آوري استخوانهايش به كوه بفرستد.

او در كوه شروع به مراقبه كرد و روزه 21 روزه خود را كه فقط بايد آب مي نوشيد آغاز كرد و براي اينكه روزها را دنبال كند 21 سنگ در كنار خود گذاشت و با رسيدن هر شب يك سنگ را از خود دور مي كرد تا اينكه فقط يك سنگ باقي ماند. در آخرين روز در تاريكي براي ديدن طلوع خورشيد نشست و چشم به آسمان دوخت آنگاه از دور نور غريبي را در آسمان ديد. نور، روشن و روشن تر مي شد و به سرعت به سوي او مي آمد، اول از فكر اصابت نور با خودش به فكر گريختن افتاد ولي بعد بي حركت ايستاد و تصميم گرفت اين تجربه را امتحان كند. نور، با سرعت با پيشاني او اصابت كرد و او بيهوش شد ولي متوجه رنگهاي زيبايي به رنگهاي رنگين كمان، نور سفيدي كه همواره آنها را دنبال مي كرد شد و سپس حبابهايي را ديد كه در ميان آنها نمادهاي ريكي بودند و هر كدام كه درمقابل ديدگانش قرار مي گرفتند دستورالعمل استفاده از آنها داده مي شد و از اين طريق دكتر اوسويي معناي نمادها و طريقه استفاده از آنها را آموخت.

حال مي دانست آنچه كه به دنبالش بوده،‌ «انرژي حياتي كيهاني»‌ است و آن را « ريكي » ناميد و بدين ترتيب سيستم اوسويي براي درمان طبيعي شكل گرفت.

او هنگام پايين آمدن از كوه پايش به سنگي برخورد كرد و آسيب ديد، اما با استفاده از نماد لازم پايش را در دست گرفت و بعد از دقايقي تمام ناراحتي او رفع شد. در پايين كوه در رستوران كوچكي تقاضاي صبحانه كرد. در مدت توقف در رستوران كوچك متوجه دختر صاحب رستوران شد كه از درد دندان مي ناليد، دستش را روي صورت دختر گذاشت و درد او را هم آرام كرد. اين اولين تجربه هاي درمانگري ريكي براي دكتر اوسويي بود. او بعدها به محلات فقيرنشين رفت و به معالجه دردمندان و بيماران پرداخت و تعدادي از آن جوانان فقير را به صومعه نزد راهبان فرستاد تا مهارتهايي را بياموزند و روزي خود را به دست آورند.

پس از سالها در كنار خود چهره هاي آشنايي ديد و پس از پرس و جو فهميد آنها جواناني هستند كه به صومعه فرستاده ولي آنها معتقد بودند كه به دست آوردن روزي از طريق كار بسيار دشوارتر از گدايي است و همين باعث شد كه دكتر اوسويي متوجه شود كه جسم فيزيكي فقيران را درمان كرده اما به سلامت روحي آنها توجهي نكرده است و درست در همين زمان 5 اصل روحي ريكي را چنين عنوان كرد:

فقط امروز نگران نباش.
فقط امروز خشمگين نباش.
فقط امروز عشق و احترام را به هر موجود زنده ابراز كن.
والدين و معلمان و بزرگانت را محترم بشمار.

معاشت را شرافتمندانه تامين كن و سپاست را ابراز كن.

و سپس تصميم گرفت بعد از اين هرگز به كسي كه قدر شناس نيست ريكي ندهد.

سپس سفرهاي خود را در سراسر ژاپن آغاز كرد و ريكي را به ديگران آموخت و دانشجويان زيادي پيدا كرد. اواسط سال 1920 ميلادي، دكتر «‌چيروها ياشي» 47 ساله تحت تعليم دكتر اوسويي به مقام استادي رسيد و بعد از وفات دكتر اوسويي به آموزش و درمان در كلينيك خود در توكيو پرداخت. در همان زمان خانمي به نام «هاوايوتاكاتا» براي خلاصي از امراض خود به كلينيك او مراجعه كرد و پس از بهبود دستيار دكتر هاياشي شد، و بعد به كمك دكترهاياشي، كلينيكي در هانولولو برپا كرد. او در طي سالها درمان، به 22 استاد ريكي تعليم داد و در سال 1980 ميلادي چشم از جهان فروبست و پس از آن ريكي گسترش يافت و روز به روز بر شاگردان و استادان آن افزوده شد.