جادوگری چیست؟

زندگی فراتر از آن چیزی است که به آن فکر میکنی

طريقت طولتکها (۱)
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٧  کلمات کلیدی:

اين مطلب توسط آقای شاهرخ فروقی فرستاده شده است.

پرنده تنها

ـ پرنده پنج خصلت داشت 
۱) نخستين اوج در پرواز 
۲) سپس پرواز بي همراه 
۳) به منقارش هدف گيرد فراز كهكشانها را 
۴) چهارم رنگ بي رنگی
۵) نوايش همچنان نجوا .

سان خوان دلاكروز

ـ مردم متوجه نيستند كه مي توانند، هر وقت كه بخواهند، هر چيزي را كه بخواهند در زندگي رها كنند ـ به همين سادگي.
ـ آدم ميتواند موافقت همه چيزهاي اطرافش را به دست آورد.
ـ براي هر كاري كه انجام مي دهيم فقط يك چيز واجب است و آن هم روح است. آدم بدون روح هيچ كاري نمي تواند بكند.
ـ فقط دو راه وجود دارد: يا ما همه چيز را مسلم و واقعي و قطعي مي پنداريم و يا نقطه نظر مخالف را انتخاب مي كنيم. اگر پيشنهاد اول را بپذيريم به ملالي كشنده از دنيا و از خودمان مي رسيم. با انتخاب راه دوم كه لازمه اش محو كردن تاريخچه شخصي است فضاي مه آلودي در اطراف خود ايجاد مي كنيم. حالت اسرار آميز و فوق العاده اي است. هيچكس نمي داند خرگوش از كجا بيرون خواهد آمد. حتي خودش.
هنگامي كه هيچ چيز مسلم و قطعي نيست، ما هميشه گوش به زنگ خواهيم بود و هميشه آماده رفتن هستيم. اگر انسان نداند كه خرگوش پشت كدام بوته پنهان شده هيجان انگيزتر است تا اينكه طوري رفتار كند كه انگار همه چيز را ميداند.
ـ دنياي اطراف ما بي نهايت مرموز است و به آساني اسرارش را فاش نمي كند. تا هنگامي كه تو معتقد باشي كه مهمترين چيز عالم هستي، نخواهي توانست دنياي اطرافت را واقعأ دريابي. مانند اسبي خواهي بود با چشم بند، فقط خودت را خواهي ديد، جدا از همه عالم.
ـ دنياي اطراف ما اسرار آميز است. انسانها بيش از ديگر چيزها ارزش ندارند و هنگامي كه گياهي با ما سخاوتمند است بايد از او تشكر كنيم، اگر نه ممكن است نگذارد برويم.
ـ مسأله نزديك بودن مرگ، ترسها و دلواپسي هاي ما را پوچ و بيهوده جلوه مي دهد.
ـ وقتي انسان تصميم مي گيرد كاري را انجام دهد بايد با تمام وجود آن را بپذيرد و انجام دهد و مسئوليت تام و تمام آنچه را مي كند بپذيرد. كاري كه ميكند مهم نيست، اول بايد بداند چرا آن كار را مي كند و آنوقت بايد هر چه را كه براي انجام آن لازم است، بدون كوچكترين ترديد و كمترين پشيماني بپذيرد.
ـ دوست من، در دنيائي كه مرگ شكارچي آن است، فرصتي براي تأسف و شك نيست. فقط براي تصميم گرفتن وقت هست.
- مسئوليت تصميمي را پذيرفتن، يعني آماده بودن براي مردن در راه آن تصميم. خود تصميم مهم نيست. هيچ چيز جدي تر از چيز ديگر نيست. متوجه نيستي كه در دنيائي كه مرگ شكارچي آن است، تصميم بزرگ و كوچك وجود ندارد؟ فقط تصميمهائي است كه در برابر مرگ گريز ناپذيرمان مي گيريم.
ـ لازمه شكارچي بودن دانستن چيزهاي بسيار است: لازم است كه شخص بتواند دنيا را به چندين طريق ببيند. براي شكارچي بودن بايد با همه چيز در توافق كامل بود، وگر نه شكار به وظيفه نادلپذيري تبديل مي شود.
ـ يك شكارچي خوب طريقه اقدامش را هر چند بار كه لازم باشد تغيير مي دهد. يك شكارچي نبايد كه فقط عادات طعمه هايش را بشناسد. او بايد بداند كه روي زمين نيروهائي هست كه انسانها و حيوانات و هر موجود جانداري را هدايت مي كنند. قدرتهائي كه زندگي و مرگ ما را در دست دارند.
ـ انسان بايد مسئوليت اين زندگي را بپذيرد. زندگي در دنيائي شگفت انگيز.
ـ آدمهاي خوشبخت، آدمهائي هستند كه نسبت به حقيقت آنچه انجام مي دهند بسيار دقيق هستند. خوشبختي آنها در اين است كه با علم كامل به اينكه فرصت ندارند عمل ميكنند. در نتيجه اعمال آنها از اقتدار بخصوصي برخوردار است. هر عملي قدرتي دارد. مخصوصأ وقتي كسي كه آنرا انجام مي دهد مي داند كه اين آخرين نبردش در روي زمين خواهد بود. در اقدام به عمل با علم به اينكه اين عمل مي تواند آخرين نبرد ما در روي زمين باشد، خوشبختي شگفت و درخشاني وجود دارد.
- دوست من تو وقت نداري. اين بدبختي انسان است. هيچيك از ما وقت كافي نداريم و در اين دنياي ترسناك، در اين دنياي اسرار آميز، تداوم تو هيچ معنائي نمي تواند داشته باشد. تداوم تو فقط موجب بزدلي تو مي شود. اعمال تو نه اقتدار دارد، نه نفوذ و نه قدرت مجبور كننده اعمال فردي را كه مي داند دست به آخرين مبارزه اش در روي زمين ميزند. به عبارت ديگر، تداوم تو، نه تو را خوشبخت مي كند و نه نيرومند.
- ذهنت را روي آنچه تو را به مرگت مي پيوندد متمركز كن. بدون كمترين افسوس، بدون كوچكترين غم، بدون كوچكترين نگراني ذهنت را روي اين مطلب متمركز كن كه وقت نداري، و بگذار اعمالت در نتيجه آن انجام شوند، بگذار هر كدام از اعمالت آخرين نبرد تو در روي زمين باشد. فقط در اين شرايط است كه اعمالت از اقتدار كامل برخوردار خواهند بود. در غير اين صورت تا زماني كه زنده باشي بزدلانه عمل خواهي كرد.
- اگر بايد بميري، براي بزدلي فرصت نداري. چون بزدلي موجب مي شود كه به چيزهائي چنگ بيندازي كه فقط در انديشه ات وجود دارد. اين چنگ انداختن تو را تسلي مي دهد ولي فقط تا هنگامي كه آرامش برقرار است. زيرا وقتي كه دنياي ترسناك، دنياي اسرار آميز دهانش را براي تو خواهد گشود – همانطور كه براي هر يك از ما مي گشايد – متوجه خواهي شد كه طريقه رفتارت اصلا قابل اطمينان نبوده است. بزدلي مانع مي شود آنچه را به عنوان انسان براي ما مقدر شده بشناسيم و مورد بهره برداري قرار دهيم.
ـ مرگ در انتظار ماست و آنچه در اين لحظه انجام مي دهيم شايد آخرين نبرد ما در روي زمين باشد. اگر مي گويم نبرد براي اين است كه واقعأ هر عملي يك مبارزه است. اغلب افراد بدون مبارزه و بدون انديشه، اعمال مختلفي انجام مي دهند، بر عكس، يك شكارچي نخست در باره هر عملي قضاوت مي كند و چون علم كامل به مرگ خود دارد، از روي بصيرت كامل اعمالش را انجام مي دهد. درست مثل اينكه هر عمل او آخرين مبارزه اوست. فقط احمقها رجحان شكارچي را بر همنوعانش نمي بينند. كاملا طبيعي است كه آخرين نبرد يك شكارچي در روي زمين، شايسته ترين اعمالش باشد. به اين ترتيب او مسرور مي شود و لذت مي برد و اين امر وحشت او را زايل مي كند.
ـ يك جنگجو بايد كامل باشد تا بتواند با قدرتهائي كه شكار مي كند، معامله كند.
ـ آنچه در دنيا از همه دشوارتر است انتخاب كردن و عهده دار شدن منش و شخصيت يك جنگجوست. غمگين بودن، شكايت كردن و خود را كاملا موجه و محق دانستن هيچ فايده اي ندارد. به هيچ دردي نمي خورد كه فكر كنيم ديگران ما را آزار مي دهند. هيچ كس به كسي كاري ندارد، مخصوصأ به يك جنگجو .
ـ انسان مي تواند به ماوراي محدوديتهاي خود برود، به شرط آنكه رفتار مناسبي داشته باشد.
- يك جنگجو خود منش خويش را مي آفريند. ما براي همه اعمالمان نياز به رفتار جنگجو داريم. اگر نه دچار انحراف و زشتي مي شويم. زندگي بدون چنين رفتاري عاري از اقتدار است.
- يك جنگجو مانند يك شكارچي همه چيز را محاسبه مي كند. معني كنترل كردن همين است. ولي وقتي همه چيز را محاسبه كرد، اقدام مي كند. خود را رها مي كند و اين توكل است. يك جنگجو برگي در باد نيست. هيچكس نمي تواند او را به كاري وادار كند. هيچ كس نمي تواند عليه او يا عليه قضاوت تأمل شده او اقدامي كند. يك جنگجو در زندگي خودش جا مي افتد و به بهترين نحو ممكن زندگي ميكند.
- يك جنگجو ممكن است جريحه دار شود ولي مكدر نمي شود. براي يك جنگجو تا وقتي كه خودش رفتار صحيحي دارد هيچ چيز برخورنده اي در اعمال همنوعانش وجود ندارد.
- مانند يك جنگجو رفتار كردن كار ساده اي نيست، يك انقلاب است.
ـ يكي از هنرهاي جنگجو اينست كه دنيا را به دليل ويژه اي در هم شكند و آنگاه آنرا دوباره بسازد تا بتواند به زندگي ادامه بدهد.
- تجربه شخصي به من آموخته است كه براي اينكه در دنياي اقتدار، انسان بتواند خودش باشد، بايد سراسر زندگي را مبارزه كند.
ـ يك جنگجو هرگز به اقتدار پشت نمي كند بي آنكه تقاص الطافي را كه به او شده پس بدهد.
ـ مسئله اين نيست كه تو براي جسمت چه كارهائي ميكني، مسئله اينجاست كه با آن چه كارهائي نميكني.
ـ اقتدار به هيچكس تعلق ندارد. برخي از ما مي توانيم آنرا به دست آوريم، به برخي ديگر مستقيمأ داده مي شود. براي افزايش اقتدار بايد اقتدار را در راه كمك به شخص ديگري كه مي خواهد اقتدارش افزايش يابد، به كار برد.
- من مي توانم از اقتدار شخصي خودم، هر طور كه مايل باشم و براي هر كاري كه بخواهم استفاده كنم. ولي هنگامي كه مي خواهم آنرا مستقيمأ به كسي بدهم، فقط در صورتي به درد مي خورد كه آن شخص آنرا در راه جستجوي شخصي اقتدار به كار گيرد.
- هر كاري كه فرد مي كند وابسته به اقتدار شخصي اش مي باشد. به همين دليل شاهكارهاي فردي كه سرشار از اقتدار است براي آنكس كه اقتدار ندارد، باور نكردني است.
ـ يك جنگجو بايد مطمئن باشد كه هر چيز در جاي خودش قرار گرفته است. نه از اين رو كه حتمأ از ماجرائي كه در پيش رو دارد زنده بيرون خواهد آمد، بلكه به اين دليل كه اين طرز رفتار، لازمه رفتار بي نقص اوست.
ـ به اقتدار شخصي خودت اعتماد كن. اين تنها چيزي است كه در اين دنياي اسرار آميز داريم.
ـ يك جنگجو طوري اقدام مي كند كه انگار خوب مي داند چه خواهد كرد. در حاليكه از حقيقت چيزي نمي داند.
- يك جنگجو اگر به اقتدار شخصي خود اعتماد داشته باشد، رفتار بي نقصي خواهد داشت، خواه اين اقتدار بي مقدار باشد، خواه قابل ملاحظه.
ـ تنها يك راه براي آموختن وجود دارد، و آن تجربه كردن است. از اقتدار صحبت كردن به هيچ دردي نمي خورد. اگر مي خواهي بداني اقتدار چيست و اگر مي خواهي آنرا به دست آوري، بايد خودت به همه چيز يورش ببري و آنها را برانگيزي. راه شناخت و اقتدار بسيار سخت و طولاني است.
ـ راز يك جسم مقاوم در آنچه برايش انجام مي دهي نيست، بلكه در آن چيزهائي است كه برايش انجام نميدهي. كليد اقتدار در نكردن آن چيزي است كه مي تواني انجام دهي.
ـ آسايش و آرامش كيفيتي است كه انسان بايد بوجود آورد. كيفيتي كه شخص بايد بشناسد تا به جستجويش برخيزد. آسايش هدفي است كه بايد به طور ارادي دنبال كرد.
ـ هر چيزي در دنيا بيش از آن است كه مي نمايد.
ـ اين دنياي توست. تو متعلق به اين دنيا هستي و اين دنيا ميدان شكار تو هم هست. هيچ راهي براي فرار از عمل دنيا نيست. پس يك جنگجو دنيا را تبديل به ميدان شكار مي كند. به عنوان يك شكارچي يك جنگجو مي داند كه دنيا براي خدمت كردن ساخته شده است. بنابراين او از همه چيز آن استفاده مي كند. يك جنگجو مانند يك دزد دريائي بي هيچ ملاحظه اي آن چه را كه مي خواهد مي گيرد و از هر چه مي خواهد استفاده مي كند. با اين تفاوت كه يك جنگجو از اينكه خودش هم مورد استفاده و تصاحب قرار گيرد، هيچ ناراحت و متعجب نمي شود.
ـ وقتي جنگجو با حريف خود روبرو مي شود. اگر اين حريف يك انسان عادي نباشد، جنگجو بايد مقاومت كند. اين تنها چيزي است كه او را روئين تن ميكند. هنگامي كه يك جنگجو مي خواهد در رابطه با همنوعانش، يعني انسانها، اقدامي بكند از عمل استراتژيك استفاده مي كند. و در اين عمل نه پيروزي وجود دارد و نه شكست. فقط عمل و اقدام وجود دارد. عمل استراتژيك، يعني اينكه انسان در اختيار ديگران نباشد .
ـ براي سالك بودن انسان بايد شيفته باشد، يك انسان شيفته علائق دنيوي دارد و چيزهاي ارزشمندي برايش وجود دارد، حداقل به مسيري كه ميرود معتقد است. و روزي او بايد شيفتگي خود را رها كند و خانه اش را، ملتش را، و همه زيبائي هائي را كه مورد علاقه اش بودند.

ـ تنها زنگي و پرنده اي سكوت را مي شكنند 
ـ گوئي با غروب خورشيد سخن مي گويند 
ـ سكوتي زرين، بعد از ظهري بلور آجين
ـ خلوصي سرگردان درختان آرام را به رقص وامي دارد
ـ و فراسوي اين همه 
ـ رودخانه اي روشن به خواب ميبيند كه 
ـ مرواريدها را درمي نوردد
ـ رها ميشود
ـ و در بيكرانها جاري......