نیرنگ شیرین شیطان

سلام

امروز میخوام درباره نیرنگ شیرین شیطان با شما صحبت کنم. دوست دارم مرا تکذیب یا تایید کنید. نظرتان هر چه هست بگویید. شیرین است.

میخوام درباره نیرنگ شیطان در گستره جهانی بگم. چیزی که بنیان هر خانواده ای را سیاه میکند. چیزی که هر جمع عاشقانه ای را متلاشی میکند. و چقدر شیرین است که این به دست خود تو انجام میشود.

این نیرنگ چیست؟ کمی فکر کنید و حدس بزنید. چه چیز است که با این همه سیاهی به کام شما شیرین میایید و بعد میفهمید ای کاش و ای کاش؟

این یکی از نیرنگ های اوست که من میگویم.

آن، جابجایی نقش زن و مرد است. شاید این مطلب از نظر خیلی از خواننده ها، مطلبی بس سنتی به نظر بیایید، لطفا کمی تامل و تفکر نمایید.

کودکی خود را به یاد بیاورید. وقتی از مدرسه به خانه می آمدید. آغوش باز و مهربان مادر با غذای خوشمزه و بوی دلنشینش منتظر شما بود. از در نیامده کیف خود را به زمین پرتاب میکردید و میگفتید. مامان من گشنمه چی داری بخورم و مادر با لبخندی که همیشه بر روی لبش بود و آرامش خاصی داشت جواب شما را میداد. تا شما لباسها را عوض کرده و نکرده، دستهای شسته و نشسته آمده این ضیافت کودکانه می شدید.

این مروری به گذشته بود. آیا نقش مادرتان در زندگی شما بی اهمیت بوده است؟ آیا این مادر نبود که وقتی توی کوچه زمین میخوردید به شما دلداری میداد؟ آیا پدر شما به عشق مادرتان نبود که همیشه با دستان پر به خانه می آمد؟ این پدر بار سخت زندگی را بر دوش میکشید تا برای شما نان و رفاهی بیاورد و در این قسمت مادر با ایفای نقش زییای خودش آن برکت را بیشتر متبرک میکرد تا همیشه در خانه آرامشی زیبا باشد.

مادر به چه چیز شناخته میشود؟ به زن بودنش که شما را متولد ساخته؟ به پخت و پزش؟ یا به احساس خوبش؟ به مهربانی اون؟ به آرامشی که به مرد و فرزندانش میداد؟

زندگی مشترک مانند یک ترازویی است که یک سمت مرد با وزن مسئولیتهایش نشسته و در سمت دیگر مادر با وزن مسئولیتهای او.

اینجا مادر نقش خود را خوب بازی میکند و پدر همچنین. پس همیشه این ترازو در توازن است و همه در این خانواده شاد زندگی میکنند و راضی.

حال شیطان جلو می آید. و از زن که سرمایه اش و قوتش احساس اوست استفاده میکند. در گوش او میگوید چرا تو با مردت برابر نیستی؟ چرا او هر کاری که میخواهد انجام می دهد و تو نمیتوانی؟ زن به فکر فرو می رود و میگوید راست میگویی من زندگی خود را باخته ام ولی نمیگذارم دخترم هم ببازد. پس دختر را طوری تربیت میکند که این حق از دست رفته را باز پس بگیرد. اولین حق از دست رفته کار در محیط اجتماعی است تلاش برای کسی شدن. دختر وارد جامعه ای میشود که همه گرگند. پس باید احساسات زیبای خود را کنار بگذارد تا بتواند با این گرگهای درنده روبرو شده و رقابت کند. ماحصل او موفق میشود.  او کاری در جامعه انجام میدهد و بقول خود کسی میشود. ولی او چه چیز را از دست داده؟ احساساتش را.

دختر طبق سنت ازدواج میکند. فشارهای مالی و خواسته های برابری او، او را به کار کردن در محیط وحشی جامعه وادار میکند. او همسر یک مردی هست که او نیز چنین کاری میکند. مرد احساسی ندارد و زن احساس خود را کشته است. وای بر من، وای.

شب هر دو خسته پس از مبارزه ای سخت به خانه بر میگردند یکی زودتر و دیگری دیرتر. زن که از این فعالیت وحشیانه خسته است. نیاز به آرامش دارد و مرد همچنین.

آن زمان پدر تو وقتی از این کار و زار به خانه میرسید و خسته از این جنگ وحشیانه مادری بود که به او احساس آرامش دهد و او را یاری دهد و برای فردا نیرویی دوباره بخشد.

حال مرد خسته از جنگ بدنبال آغوش پر مهر همسرش به خانه میاید. در خانه کیست زنی که او نیز خسته و بدنبال آغوش پر مهر و آرامش دهنده است.

مرد گرسنه است رستوان نزدیک غدا می آورد و هر دو میخورند. هر دو خسته اند ولی کوش آن آغوش التیام دهنده؟ هر دو از فرط نا امیدی و خستگی به خواب میروند و با نیروی کمتر از دیروز دوباره به جنگ میروند.

این نیرو تا چه زمانی وجود دارد؟ ١ سال ٣ سال ۵ سال؟ بالاخره این نیرو کم میشود و رو به کاستی میگذارد.

حال زن از مرد این آغوش را طلب میکند و مرد از زن بدون اینکه بدانند چه میخواهند. وقتی زن میبیند که مرد نیاز او را برآورده نمیکند. و مرد میبیند که زن به او بی توجه است. چه بلایی سر آنها می آید؟ بر سر مسایل مختلف با هم به بحث مینشینند.

صحبتها از تساوی و شراکت در کار خانه شروع میشود. زن میگوید تو کار میکنی و من، پس باید در کارهای خانه به من کمک کنی. مرد قبول میکند ولی ناقص انجام میدهد. مرد وقتی آرامش نداشته باشد کارش تباه است. مرد سر نافرمانی بلند میکند و با زن بر سر مسایل بی اهمیت به جنگ بر میخیزد. وای بر من، وای بر من.

زن از این که در بیرون خانه کار میکند و استقلال دارد و نیازی به مرد ندارد و همه کارها را میتواند خود انجام دهد به خود میبالد و چه شیرین است مکر شیطان.

مرد که در بیرون خانه کار میکند و استقلال دارد و پخت و پز و وظایف خانه را نیز انجام میدهد در میبابد که نیازی به زن ندارد و همه کارها را میتواند خود انجام دهد به خود میبالد که به زن چه نیازی است و تنها نیاز را هم میتوان از جایی دیگر جست و چه شیرین است مکر شیطان.

وای بر من.

وای بر من.

 

/ 19 نظر / 118 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پانی

[کلافه][اوغ]

فانوس دریایی

سلام ممنونم مطلب زیبایی بود کاملا موافقم اینهمه مشکل, تبعات تعویض جای زن و مرد هستش

سارا

سلام دوست عزیز.الان جامعه جوری شده که اقایون به دنبال خانم های شاغل هستن برای ازدواج. وجددیدا بچه ها بجای اینکه به مامان بگن غذا کو میگن مامان پول کو؟ وشاید این مسایل باعث شده خانمها به سمت کار در بیرون از خونه برن بخاطر رفاه خانواده...

فروغ

من با نظر دختر يخي موافقم يك نگاهي به جامعه امروزمون بندازين اكثريت آقايون دنبال زن شاغل هستن. چون به تنهايي نمي تونن زندگي رو بچرخون ديدي كه الان تو جامع هست اينه كه اگه زني تخصصي نداشته باشه و نتونه استقلال مالي خودش رو تامين كنه بي مصرفه و كامل نيست. متاسفانه مرد هاي بسيار زيادي هستند كه از اينكه زن هارو موجودات وابسته اي كنند و بعد بهشون فخر بفروشن لذت ميبرن. به نظر من شما مدينه فاضله رو در نظر داشتين.

میثم

yyyyeeeessss

جویای حقیقت

به طور کلی مردان این زمانه خیلی بی غیرت و زنان یشتر گستاخ شده اند در قدیم مردان غیرت داشت مواظب ناموس بود احساس مسولیت داشت اما امروزه ..... زنان قدیم ساده حرف شنو و متکی به شوهر میدانست البته در حد اعتدال خوب است به نظر من مرد طالب قدرت است اگر قدرت از او گرفته شود می شود بی غیرت زن طالب تکیه به کسی را دارد از این حس از او گرفته شود می شود یاغی و مشکلات جدی شروع می شود هر کس در جای خود به وظیفه خود عمل کند

امیر علی

به نظر من این نقطه ضعف شماست که نتونستید با پیشرفت دنیا حرکت کنید و در قرن قبل باقی موندید اگر بخواهید بر اون فرض بگیرید بله انسانهای اولیه تورم نداشتن پول برق نمیدادن پول آب نمیدادن این همه مشکل اقتصادی نداشتن به نظرتون میشه برگشت به اون زمان و اونجوری زندگی کرد ما الان در قرن ۲۱ زندگی میکنیم انسان به ماه رفته چرا اجازه ندیم یک زن از استعدادش استفاده کنه چرا باید همیشه مثل عرب بعنوان گوسفند باهاش برخورد کنیم که ابزار استفاده بشه مگه اون انسان نیست بله تو این مسیری که شما گفتی مرد راحته چون یک نوکر تمام در اختیارشه فرمانرواس هر کاری دوس داره میکنه ولی زن چی شما برو پیش مادرت اولین چیزی که بهت میگه اینه که جونیم پای کلفتی رفت ولی برو پیش یک خانم دکتر اون موقع میگه جونیم تو پاریس با دوس پسرم در بهترین کافه های ایفل گذشت این چیزی که شما میگی آرمان گرایانه سطح پایینیه و بالاخره زن هم دارای شعوره میفهمه و رشد میکنه

مریدان شیطان

سلام بنده یک،نوجوان پونزده ساله ام وا مطمئن هستم نظرم ثبت نمیشود ولی خب به هرحال...حقوق زن با مرد باید یکی باشد،هرچند تو این دین اسلام کاملا همه چی چپس و از زن فقط برای لذت جنسی استفاده میشه از این رو روب خودم رو برگردوندم الان هم یک شیطان پرست هستم و از هیچ چیز ترسی ندارم. هیچ بلایی هم سرم نمیاد ولی این مسخره بازیا ریشش برمیگرده به پیامبر (اونایی که میگن نه حتما عمه من با عایشه نه ساله اازدواج کرد)اابته برای من هیچ وقت یک پیامبر نیست و نخواهد بود فقط اینو بدونین همه چی داره عوض میشه خیلی ها هم که میگن نشانه ظهوره بی خود گفتن اونم خودش کلی جای بحث داره

مریدان شیطان میشه بگی در شیطان پرستی به زن به چه چشمی نگاه میکنند؟؟؟ یه سری چرندیات کردند توی سرت فقط همین وگرنه اگر به رفتارهاتون دقت کنی میبینی از حیوون هم با همدیگه بدتر رفتار میکنید چه زنتون چه مردتون

فرح

کاملا با متنِ شما موافقم که استقلالِ مالیِ زن باعث میشه رفتاریکه قبل از شاغل بودن داره با همسرش نداشته باشه، من خودم یک زنِ ایرانی ام که ۲۹ سالمه، حدودِ ۱۲سالِ دارم کار میکنم اونم یک کار مناسب با روحیاتم و نیاز جامعه در یک محیط کاملا زنانه؛ ولی این اشتباهِ که فکر کنید من خودم خواستم که کار کنم، شرایطِ بد اجتماعی و بد اقتصادی، وقتی میبینم حقوقِ همسرم کفافِ زندگی و اولویتهایِ خانواده رو نمیده مجبورم کار کنم بخاطر همسر و فرزندانیکه در آینده نصیبم میشه؛ شرایط اونقدر بده که هنوز بخاطر مشکلات با تمومِ علاقم به بچه هنوز اقدامی نکردم تا دستمون به دهنمون برسه تا برای پوشک و شیر بچه ام نمونم، من یک زنم و از یک مرد خیلی ضعیف ترم، این روزا خیلی خسته میشم هم جسمی و هم روحی، خیلی خستم، دوس دارم زنِ زندگی باشم و توی خونه برای همسرم دلبری و زنانگی کنم و برایِ فرزندانم مادری... اون شیطانیکه ازش سخن گفتی بنظر من اول در گوشِ سرانِ مملکت نجوا کرد تا اینهمه شرایط زندگی رو برای ما غیرقابل تحمل کنند، اونها که باعث اینهمه تفاوت طبقاتی و فقر در جامعه شدن، منو همسرم مثلا مهندسیم، کو کار؟ کو رفاه؟!!